لسان الملك سپهر

390

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

از آنچه كه من بينم و دانم بىخبريد ، چه آن روشنائى بينم كه تيرگى شام بزدايد و آن فروغ پيغمبرى است از بنى هاشم كه نبوّت خويش در مدينه آشكار كند و كفر را به اسلام بدل سازد و خدايش گرامى دارد كه پيشوائى شايسته است و چندان آن هاتف ببود كه مردمان اين سخن از بر كردند ، و چون متفرّق شدند ، خبر دعوت آن حضرت بشنيدند . و ديگر ابن حواس المقبل قبل از بعثت همىگفت : تركت الخمر و الخمّير و جئت الى البوس و التّموير « 1 » النّبىّ يبعث هذا أوان خروجه يكون مخرجه بمكّة و هذه دار هجرته و هو الضّحوك النّقال يمترى « 2 » بالكسره « 3 » و التّميرات « 4 » و يركب الحمار العارى ، فى عيينه حمرة و بين كتفيه خاتم النّبوّة يضع سيفه على عاتقه « 5 » لا يبالى من لا يبلغ سلطانه منقطع الخفّ « 6 » و الحافر . و ديگر عبد اللّه بن سلام قبل از بعثت مىگفت : مىشناسيم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را بهتر از آنكه فرزندان خود را مىشناسيم ، چه صفت او را از كتب مقدّسه معلوم كرده‌ايم . و ديگر چنان افتاد كه رسول خداى با جامهء سفركنندگان روزى در ابطح سير مىفرمود ، ناگاه دو تن در رسيدند و گفتند : السّلام عليك آن حضرت جواب سلام بازداد ، يكى از ايشان گفت : عجب است كه تا حال كس را نديده‌ام كه جواب سلام داند ، بازداد ، جز تو . آنگاه عرض كرد كه : در اين شهر كسى هست كه احمد نام داشته باشد ؟ آن حضرت فرمود : جز من در اين شهر كس احمد و محمّد نام ندارد . گفت : آيا تو از اهل مكّه‌اى ؟ فرمود من در مكّه متولد شده‌ام . پس آن مرد از شتر خويش به زير آمد و كتف مبارك آن حضرت را بگشود و خاتم نبوّت را مشاهدت نمود و گفت : شهادت مىدهم كه تو رسول خدائى و عن قريب به گردن زدن قوم مبعوث شوى . آيا تواند شد كه مرا توشه‌اى عنايت كنى ؟ آن حضرت برفت و نان و خرما از بهر او آورد و آن مرد گرفته در جامهء خود بست و با يار خود گفت : شكر

--> ( 1 ) . المور : اضطراب . ( 2 ) . ميره : طعامى را گويند كه انسان را بكشد از بلدى به بلدى ديگر . ( 3 ) . كسره : پاره‌اى از شكسته ، كنايه از زمان است . ( 4 ) . تمر : خرما ، تمير : مصغّر تمر است . ( 5 ) . عاتق : به معنى كتف است . ( 6 ) . خفّ : از براى شتر به منزل حاضر است از براى ستور ، و مراد آن است كه پادشاهى او مىرسد به جايى كه ستم‌دار و بىستم از آنجا بازمانده است .